سربلند کن انسان که سربلند تویى که گرگ زخم به هر کوه در کمند تویى سیاوشى و در آتش که ارتش مرزى و تیر آرشی و قلب دشمن فرضى تو حق ندارى برادر که گریه کنى به حق هق هق حقنه شده و بغض گلو به حق تیر جفاى نشسته در پهلو به حق پات که در خون و برف ترکیده به حق لهجه ناچارِ قوم ترسیده تو حق ندارى برادر که گریه کنى نگو که سقز و سردشت، درد و ویرانی ست نگو خرابه ی امروز قصرشیرین است نگو که خاک جهان ریخت بر سر اهواز که انزلى، زابل، یزد زیر پوتین است نگو که چالدران داغ و دهلران درد است که خون کولبران روی مرزها سرد است تو حق ندارى برادر که گریه کنى
برچسب:
نویسنده: دانیال شاکری